هوش هیجانی به کسب وکار شما چه کمکی می کند

هوش هیجانی به کسب وکار شما چه کمکی می کند

به مفهوم هوش هیجانی در طی سالهای اخیر توجهات بسیار زیادی شده است و توجه بسیاری از مدیران کسب و کار را به خود جلب کرده است. حتما شما هم به عنوان یک مدیر، این جمله را زیاد شنیده باشید که در دنیای امروزی EQ به IQ ارجحیت دارد.

طبق مطالعات، متون علم مدیریت بر این باور هستند که رهبران و مدیرانی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند، توانایی بیشتری برای هدایت سازمان دارند. این افراد راحت تر می توانند شرایط را در سازمان کنترل کنند. همچنین تحقیقات نشان می دهد عملکرد پرسنلی که دارای وجدان کاری و وظیفه شناسی هستند اما هوش احساسی پایینی به نسبت افرادی که دارای ویژگی عکس آنها هستند عملکرد ضعیف تری دارند.

قبل از این که به بحث اهمیت هوش هیجانی در محیط کاری بپردازیم بهتر است با مفهوم هوش هیجانی آشنا شوید.

تعریف هوش هیجانی 

هوش هیجانی یا هوش احساسی یا عاطفی شامل شناخت احساسات و کنترل این احساسات و هیجانات است. به عبارت ساده تر، هوش احساسی یعنی بتوانیم در هر شرایطی احساسات و هیجانات خود را کنترل کنیم.

هوش هیجانی اولین بار توسط دو روانشناس به نام های جان مایر و پیتر سالووی مطرح گردید. این دو اعتقاد داشتند افرادی که از هوش هیجانی برخوردارند می توانند احساسات خود و دیگران را به خوبی درک کنند، آن ها را کنترل کنند و می توانند بین احساسات تمایز قائل شوند.

اولین نفری که مفهوم هوش هیجانی را وارد عرصه سازمان کرد دانیل گلمن نویسنده کتاب “کار کردن به وسیله هوش هیجانی” بود. گلمن هوش هیجانی را استعداد، مهارت یا قابلیتی دانست که عمیقا بر روی توانایی های فرد تاثیر می گذارد.

هوش هیجانی از دیدگاه دانیل گلمن

در مدلی که گلمن ارائه داد به طور خلاصه پنج حوزه اساسی هوش هیجانی مورد بررسی قرار گرفته است، که عبارتند از:

  1. شناخت هیجان‌ها و احساسات خود:خودآگاهی
  2. مدیریت هیجان‌ها و احساسات خود:خودمدیریتی
  3. خودانگیزشی
  4. تشخیص و درک هیجان‌ها و احساسات دیگران:دیگرآگاهی
  5. مدیریت رابطه با دیگران: دیگرمدیریتی

درست که محققان هوش احساسی را در اوایل دهه ۹۰ مطرح کردند اما مدیران کسب و کار به سرعت از آن استفاده کردند.

براساس مفهوم هوش هیجانی، موفقیت به شدت تاثیر گرفته از پشتکار، توانایی کنترل احساسات و هیجانات و مهارت در برقراری ارتباط و سازگاری با دیگران است.

در شرایطی که در سازمان ها به هوش هیجانی افراد اهمیت بسیار زیادی می دهند، چه بخواهیم چه نخواهیم مدیران منابع انسانی افرادی را انتخاب می کنند که هوش هیجانی بالاتری دارند. این مدیران در هنگام استخدام یک آزمون هوش هیجانی EQ از افراد می گیرند و مطابق با نتیجه این آزمون فردی که دارای نمره بالایی است را انتخاب و استخدام می کنند.

شما به عنوان متقاضی کار باید به این نکته توجه کنید که هوش هیجانی مانند فناوری های جدید در سازمان ها پذیرفته شده است. به همین دلیل توصیه ما به شما این است که قبل از ورود به بازار کار هوش هیجانی خود را ارزیابی کنید و بروی نقاط ضعف خود کار کنید. زیرا همان طور که بارها شنیده اید هوش هیجای اکتسابی است و با تمرین های مربوط می توانید هوش عاطفی خود را بالا ببرید.

دانیل گلمن” در کتابش به نام “هوش هیجانی: چرا از IQ مهم‌تر است؟”، به پنج دسته‌بندی از هوش هیجانی اشاره می‌کند. برای استخدام کارجویانی که قرار است در شرکت یا سازمان شما به رشد و تکامل برسند، دنبال گزینه‌هایی باشید که دارای این پنج دسته توانایی باشند.

توانایی هایی که کارمندان در سازمان باید دارا باشند

خودآگاهی:

اگر فردی که شما استخدام می کنید به اندازه کافی خودآگاهی داشته باشد، به خوبی می تواند درک کند که رفتار او و نقاط ضعف و مثبتش چقدر می تواند بر روی دیگران تاثیر گذار باشد. شخصی که دارای خودآگاهی است نسبت به افراد دیگر بهتر می تواند از انتقادات سازنده درس بیاموزد.

خود تنظیمی:

شخصی که دارای هوش عاطفی بالایی است به شکلی بالغانه احساسات خود را بروز می دهد و در مواقع لزوم خویشتن داری می کند. این افراد به جای اینکه احساسات خود را سرکوب کنند به خوبی آن ها را کنترل می کنند و به موقع احساسات خود را بروز می دهند.

انگیزه :

افرادی که به لحاظ هوش عاطفی باهوش هستند، خود انگیخته هستند. این افراد از طریق محرک هایی مانند پول و مقام خیلی برانگیخته نمی شوند. تفاوت این افراد به نسبت افرادی که دارای هوش عاطفی پایین تری هستند این است که در هنگام بروز ناامیدی معمولا انعطاف پذیر و خوشبین هستند و با یک بلند همتی ناامیدی را از خود دور می کنند.

همدلی :

انسان هایی که همدل هستند، صاحب حس دلسوزی و درک طبیعت انسانی هستند. این حس دلسوزی به آن ها اجازه میدهد تا با دیگران به لحاظ احساسی ارتباط برقرار کنند. توانایی همدردی به شخص اجازه می دهد که بتوانند دیگران را کمک کنند و نگرانی ها و دغدغه های آن ها را پاسخ دهند.

ارتباطات انسانی :

اشخاصی که دارای هوش عاطفی بالایی هستند، می توانند خیلی سریع در یک تیم با هم تیمی های خود رابطه ای برپایه توافق و اعتماد برقرار کنند. این افراد در سازمان از جنگ قدرت و زیرآب زنی اجتناب می کنند. این افراد معمولا از کار کردن با سایرین لذت می برند و با همه با احترام برخورد می کنند.

همان‌قدر که جستجو و استخدام افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند مهم است، رفتار مبتنی بر هوش هیجانی هنگام برخورد نیازهای کارمندان دنیای امروز نیز برای مدیران و رهبران کسب و کار حیاتی است.

در پایان :

افرادی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند به راحتی در سازمان با افراد ارتباط موثر برقرار می کنند. به همین دلیل این افراد می توانند اهداف سازمان را راحت تر پیش ببرند.

دسته بندی : رهبری, منابع انسانی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

تازه‌های امروز

آزمون‌های قطبینو

فهرست